داوود صمدى آملى

69

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

دوستدار دانش‌اند ، اطلاق مىشود . انسان موجودى با دو بال تعلّق و تجرّد گفتيم كه محور علم فلسفه انسان است چراكه از بين تمامى موجودات عالم فقط انسان است كه قابليت علم يافتن به اعيان موجودات را دارد و مىتواند در صدد فهم حقايق عالم و ماهيات اشيا ، آنطورى كه هستند ، برآيد . بنابراين قبل از اينكه فلسفه را شناسايى كنيم بايد ببينيم كه انسان چگونه موجودى است ، لذا عده‌اى از بزرگان فرموده‌اند : الفلسفة معرفة الانسان نفسه ، به تعبير جناب ملاصدرا در اسفار « 1 » ، انسان معجونى از دو آميختگى است يكى صورت معنويه كه از عالم امر تنزل يافته و ديگرى ماده حسيه خلقيه ، لذا مهمترين نقش فلسفه تغذيه انسان در هر دو بخش وجودىاش مىباشد . به يك تعبيرى فلسفه غذاى نفس ناطقه انسانى است در هردو بعد مادى و معنوىاش . از آن‌جهت كه صورتى معنوى دارد بايد از حقايق نظريه تجرديه تغذيه شود و از آن‌جهت كه ماده حسيه و تعلق به عالم ماده دارد ، بايد از بخش عمليه تعلقيه تخلّقيه فلسفه تغذيه كند ، تا بدين طريق مباشرت به عمل خير نموده ، هيأت استعلائيه‌اى را براى نفس در بدن تحصيل كند . يعنى به وسيله علم اخلاق خودسازى كرده و آمادگى لازم را براى ورود به نشئات ما فوق طبيعت پيدا كند . اينجاست كه مىبينيم آيهء شريفه لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ « 2 » اشاره به هردو بعد مادى و

--> ( 1 ) . اسفار ، ج 1 ( با تعليقات استاد حسن‌زاده آملى روحي فداه ) ، ص 29 : و لمّا جاء الانسان كالمعجون من خلطين : صورة معنوية امرية و مادّة حسية خلقية ، و كانت لنفسه ايضا جهتا تعلق و تجرد ، لا جرم افتنّت الحكمة بحسب عمارة النشأتين بإصلاح القّوتين الى فنين : نظرية تجرّدية ، و عملية تعلّقية تخلّقيّة . ( 2 ) . تين / 6 و 5 .